X
تبلیغات
شاهزاده کوچولو

شاهزاده کوچولو

طاها وروجک مامان وبابا جونی

موتور



پسر کوچولوی ما عاشق موتور و موتور سواری


بهش میگم بزرگ بشی میخوای چه کار کنی میگه میخوام موتور بخرم


به طرز عجیبی موتور دوست داره


وقتی کاری میخواد براش نمیکنم یا چیزی میخواد بهش نمیدم میگه


مامانی منم اصلا اصلا سوار موتورم نمیکنمت


وقتی میگه بریم جایی من میگم نه


میگه من خودم بزرگ میشم با موتورم میرم تو هم نمیبرم


فکر کنم فقط به عشق موتور دلش میخواد زودتر بزرگ شه توی خیابون بهش میگم طاها بزرگ بشی

میخوای


ازکدوم ماشینا بخری اونم یه موتور از این باحالا نشون میده میگه ماشین نه از این موتورا


ومن از الان به این فکرم که در اینده چقدر باید دلواپس باشم که پسرک موتور سوارم سلامت باشه


وکارای نمایشی انجام نده


دعا نوشت:خدایا شکر نعمتی که بهمون هدیه کردی خودت مراقبش باش


[ دوشنبه 23 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


مامان بی جواب




اخه من چی بگم


وقتی میگه : مامانی خدا کی به مادست و پا داده ما کجا بودیم که بهمون دست و پا چشم داده



وقتی میگه : ما اگه بخواییم بریم پیش خدا اول باید بریم زیر خاک بعدش چه جوری میشه بریم ؟


خدا زیر زمینه؟



وقتی میگه : اصلا من نمیخوام پسر باشم میخوام لاک بزنم دختر باشم مگه چه جوریه؟



وقتی میگه: تو چرا به اون خانوما و اقاها که کنار خیابون بود که دستشو دراز کرده پول نمیدی



وقتی میگه:من خودم میخوام یه داداش بیارم بشونمش پشت دوچرخم دورش بدم



وقتی شبا میگه : مامانی خوب اجازه بده منم بیام پیش شما بخوابم رو تختتون


مگه چه جوریه؟



وقتی میگه: ای بابا مامان پس چرا من بزرگ نمیشم پس کی بزرگ میشم چندتا باید بخوابم؟



وقتی میگه: من به هیچ کس سلام نمیکنم اخه خندم میگیره



وقتی عکسای عروسیمونو یا دونفره منو باباشو میبینه و گیر میده که من کجا بودم شما بدید چرا منو


بغل نکردی تو عکس باشم


وقتی میریم روضه و میگه مامانی خانوما چرا گریه میکنن ؟تو حق نداری گریه کنیا



وقتی میخواییم بریم خیابون میگه مامانی اگه منو بغل نکنی پیاده بریم من هوس همه چیزم میکنه



وخیلی چیزای دیگه. که بیشترش جواب من سکوته


...........................................................................



[ شنبه 7 اردیبهشت1392 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


سفر نامه نوروز 3



اینم از اخرین پست از سفرهای نوروزی مون




جهت اطلاع دارم میرم شاهرود خونه مامانم تایید نظرات میمونه برا 10 روز دیگه
ادامه مطلب
[ یکشنبه 18 فروردین1392 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


سفر نامه نوروز.2

اگه پست قبلی رو خوندید

اینم ادامش

ببخشید کم کم مینویسم چون خسته نشید و عکسا براتون باز شه ( 25 تا عکس اگه دوست دارید

همشو ببینید صبور باشین تا باز شه)



ادامه مطلب
[ شنبه 17 فروردین1392 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


سفر نامه نوروز .1

سلام

عید امسالم تموم شد

برای ما که حال و هوای دیگه داشت

چون بیشترش تو سفر بودیم چند جا بیشتر عید دیدنی نرفتیم

(چقدر روزا زود میگذره )

اگه میخوایید سفر نامه مارو بخونید برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 16 فروردین1392 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


نوروز 1392


يا مقلب القلوب و الابصار. يا مدبر اليل و النهار. يا محول الحول و الاحوال. حول


حالنا الي احسن الحال.






نوروز 1392 رو

به همه دوستان خوبم

تبریک میگم




مهدی جان

امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام


آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.


نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم


اما کاملتر از این چیزی ندارم


دوستت دارم ، تولدت مبارک






جهت اطلاع نوشت: ما داریم میریم سفر روزهای خوبی رو برای همتون ارزو میکنم .....................
[ پنجشنبه 1 فروردین1392 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


جوجه

پیام کوتاه یا SMS

Hello این روزهای ما میگذرد در کنار دوتا جوجه


دایی وروجک براش دوتا جوجه خریده و طاها کلی خوشحال و بیچاره جوجه ها


با این که خیلی خیلی از خوشحالی وروجک مسروریم اما خیلی زیادتر دلمان برای جوجه ها میسوزد


اگه بدونید چه کارهایی سر این جوجه ها که نمیاره دل شما هم میسوزه


روزهای اول خیلی شکنجه بیشتر بود الان دیگه اوضاع ارومه


نوکشونو میخواد باز کنه


من: طاهااااااا میگه :مامانی میخوام ببینم چند تا دندون دارن

من:تعجب


گلوشونو فشار میده


من:طاهااااااا میگه :مامانی ببین وقتی گلوشونو فشار میدن صداشون بلند تر میشه

من:تعجب

پرتشون میکنه تو کارتون

من:طاهااااااا میگه میخوام یاد بگیرن پرواز کنن

من: تعجب


براشون دون میریزم میزنه کنار میگه نمیخوان بخورن


من:طاهااااااا میگه خوب اگه غذا بخورن پی پی میکنن باز باید تمیز کنیم

من:تعجب


میخواد سوار دوچرخه شون کنه

من :طاهااااااا میگه خوب میخوام دورشون بدم ببرمشون صحرا

من: تعجب


کلی باهاشون حرف میزنه وقتی از بیرون میاد بهشون میگه عزیزم دلتون برا من تنگ شده بود من اومدم

وقتی جایی خرابکاری میکنن سریع دستمال میاره منو صدا میزنه


وقتی تند راه میره جوجه ها انگار پشت مادرشون راه میرن بدو دنبالش میرن فکر کنم اونا هم طاها رو دوست دارن


داداشم زنگ زده میگه جوجه ها زنده ان میگم اره تعجب کرده میگه گفتم تا الان مردن دیگه


خودمم تعجب کردم فکر کنم ضد ضربه شدن


دیروز یکیشونو انداخته بود پشت تختgirl_impossible.gif به بدبختی درش اوردم


البته ناگفته نمونه اون قدر ها ظالم نیستم بشینم ببینم داره اذیتشون میکنه سریع تهدیدش میکنم

که میذارمشون تو تراس درم میبندم دیگه خیلی ملایم رفتار میکنه






دیروز داداشم زنگ زده میگه یه لاک پشت کوچیک دیدم براش بخرم بهش گفتم نه دستت درد نکنه فکر

کنم لاکی بخری دیگه از تو لاکش در نیاد از دست طاا


بعد یهو دیدی طاها انگشتشو یا مدادی چاقویییی خلاصه یه چیزی پیدا میکنه برا بیرون اورده از تو لاکش

همین جوجه ها رو بتونم نگه دارم کار کردم

و

این عکسم بعد اصلاح موهاش

میگه من میخواستم موهامو بکسوری بزنه من: تعجب





اینم از جالباسی طاها خودم درستش کردم




مامان ماهان جونم و فهیمه جون اینم عکس تخم مرغ های هفت سینم    و   2
فعلا اینا رو داشته( سبد زیرشم خودم درست کردم)
باشین هنو سفرم اماده نیست

عید پیشاپیش مبارک



[ یکشنبه 27 اسفند1391 ] [ ] [ مامانی ] [ ]


هدف از ایجاد وبلاگ

سلام

حتما توی بعضی از وبلاگ ها دیدید که دوستان  از هم میخوان که هدفشون رو  از ایجاد وبلاگشون بنویسند

منم توسط http://www.talavahamsar.blogfa.com/مامان ثنا به این بازی دعوت شدم تا هدفم رو بنویسم

پس به  خاطر احترام به ایشون مینویسم

در واقع تنها  هدفم رو ننوشتم  کلا توضیح دادم که چرا و چگونه وب طاها  درست شده

اگه دوست دارید بخونید برید ادامه


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 اسفند1391 ] [ ] [ مامانی ] [ ]