
این روزهای ما میگذرد در کنار دوتا جوجه
دایی وروجک
براش دوتا جوجه خریده و طاها کلی خوشحال و بیچاره جوجه ها
با این که خیلی خیلی از خوشحالی وروجک مسروریم اما خیلی زیادتر دلمان برای جوجه ها میسوزد
اگه بدونید چه کارهایی سر این جوجه ها که نمیاره دل شما هم میسوزه
روزهای اول خیلی شکنجه بیشتر بود الان دیگه اوضاع ارومه
نوکشونو میخواد باز کنه
من: طاهااااااا میگه :مامانی میخوام ببینم چند تا دندون دارن
من:
گلوشونو فشار میده
من:طاهااااااا میگه :مامانی ببین وقتی گلوشونو فشار میدن صداشون بلند تر میشه
من:

پرتشون میکنه تو کارتون
من:طاهااااااا میگه میخوام یاد بگیرن پرواز کنن
من:

براشون دون میریزم میزنه کنار میگه نمیخوان بخورن
من:طاهااااااا میگه خوب اگه غذا بخورن پی پی میکنن باز باید تمیز کنیم
من:
میخواد سوار دوچرخه شون کنه
من :طاهااااااا میگه خوب میخوام دورشون بدم ببرمشون صحرا
من: 

کلی باهاشون حرف میزنه وقتی از بیرون میاد بهشون میگه عزیزم دلتون برا من تنگ شده بود من اومدم
وقتی جایی خرابکاری میکنن سریع دستمال میاره منو صدا میزنه
وقتی تند راه میره جوجه ها انگار پشت مادرشون راه میرن بدو دنبالش میرن فکر کنم اونا هم طاها رو دوست دارن
داداشم زنگ زده میگه جوجه ها زنده ان میگم اره تعجب کرده میگه گفتم تا الان مردن دیگه
خودمم تعجب کردم فکر کنم ضد ضربه شدن
دیروز یکیشونو انداخته بود پشت تخت
به بدبختی درش اوردم
البته ناگفته نمونه اون قدر ها ظالم نیستم بشینم ببینم داره اذیتشون میکنه سریع تهدیدش میکنم
که میذارمشون تو تراس درم میبندم دیگه خیلی ملایم رفتار میکنه


دیروز داداشم زنگ زده میگه یه لاک پشت کوچیک دیدم براش بخرم بهش گفتم نه دستت درد نکنه فکر
کنم لاکی بخری دیگه از تو لاکش در نیاد از دست طاا
بعد یهو دیدی طاها انگشتشو یا مدادی چاقویییی خلاصه یه چیزی پیدا میکنه برا بیرون اورده از تو لاکش
همین جوجه ها رو بتونم نگه دارم کار کردم
و
این عکسم بعد اصلاح موهاش
میگه من میخواستم موهامو بکسوری بزنه من: 

اینم از جالباسی طاها خودم درستش کردم
مامان ماهان جونم و فهیمه جون اینم عکس تخم مرغ های هفت سینم 1 و 2
فعلا اینا رو داشته( سبد زیرشم خودم درست کردم)
باشین هنو سفرم اماده نیستعید پیشاپیش مبارک