عکس های خنده دار


سلام
میخوام یکم حال وهوای وبمو عوض کنم
پس چند تا از عکس ها ی جالب و خنده دار طاها رو از چند ماهگی تا الان میذارم
ببینید و بخندید
برید ادامه مطلب


ادامه مطلب
طاها وروجک مامان وبابا جونی


سلام
میخوام یکم حال وهوای وبمو عوض کنم
پس چند تا از عکس ها ی جالب و خنده دار طاها رو از چند ماهگی تا الان میذارم
ببینید و بخندید
برید ادامه مطلب


امروز 26 اردیبهشت سالگرد ازدواج منو باباجونی
.![]()
با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد
تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان
و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم
سالگرد ازدواجمان را به تو تبریک میگویم
.
![]()
((توجه توجه))
رمز این پست برداشته شد چون نظرم عوض شد و چیزایی که قرار بود بزارمو نمیذارم
نصیحت خواهرانه: دوستان گلم هر کسی رو اد نکنید .هر ایمیلی رو باز نکنید. هر جایی ادرس خودتونو نذارید
یکی پیدا شده بود و داشت ازم اخاذی میکرد
خوشبختانه همه چی باتموم استرسی که بهم وارد کرد تموم شد اما خیلی مواظب باشید
دوستانی که باهاشون چت میکردم دیگه با اون ای دیم ان نمیشم گفتم محض اطلاعتون




قوربونت برم عسل مامان روز به روز بزرگ تر میشی کلی تغییر میکنی
قشنگ صحبت میکنی و جمله میگی
خوب راه میری میدوی و از پله ها خودت بالا و پایین میری
غذا خوب نمیخوری و هنوز باید با کلی ادا بهت غذا بدم
غذاهای ابکی مثل اش وسوپ رو خیلی دوست داری و عاشق قارچی
ساعت خوابتم که خوبه ظهرها 3 میخوابی تا 6 یا 7 شبها هم 11 یا 12 تا 9 صبح
گاهی تو خواب میترسی وبلند میشی به گریه(( اینم برامون شده یه مشکل بزرگ))
وقتی هم میخوای بخوابی میگی مامانی برام لالایی بخون
فعلا در گیر یم تا دستشویتو بگی
یه روز خوب و میگی ولی یه روز کلی برام خراب کاری میکنی میگی جیش دارم میبرمت دستشویی بعد میگی الکی گفتم
وقتی جاییت درد میکنه میگی مامانی دستتو بذار قل و وا.. بخون
گریه نق نق وغرغرت سره جاشه
وقتی میخوری به جایی یا زمین میگی خون اومد((البته ما خونی نمیبینیم))
دمپایی هاتو خودت میپوشی درست تا حالا ندیدم جا به جا بپوشی فدای پاهای کوچیکت
پسر کوچولوی مامان خیلی دوست دارم خیلی خیلی زیاد
وقتی میگی منو بغل کن وقتی میبوسمت و میگی حالا من
وقتی هوس قلقلک میکنی میگی مامانی بلایه که بیام قلقلکت بدم بعد زودی میگه طاها بلایه
وقتی درخواستی داری میگی لطفا
وقتی جایی وارد میشی میگی یا الله
وقتی باهات بازی میکنم ومیگم خوب بسه دیگه و تو میگی یه بار گیگه جانت
وقتی مهر رو میذاری رو زمین ودراز میکشی روش مثلا داری نماز میخونی
وقتی میری کامپیوتر روشن میکنی و صدا میزنی مامانی عکس طاها اومد بیا برام برنامه کودک بذار
وقتی میخوای کار بدی کنی میگی حالا یواش یواش بعدشروع میکنی به خرابکاری کردن
وقتی مثل دخترا عروسک و میذاری روی پات و براشون لالایی میخونی وتکونشون میدی
وقتی لوازم ارایش منو برمیداری
وفرار میکنی
پد پنکیک رو به صورت ودست وپات میمالی تا میرم دعوات کنم
میگی اینا مال خانوماست دست نباید بزنم
اما گه گاهی صبر مامانی تموم میشه به خاطر گریه های زیادت و سرت داد میزنم منو ببخش اخه تو خیلی گریه میکنی
ولجبازی
و ناشور بازی در میاری از خودت وخیلی کارهای خطرناک
دوست دارم کوچولوی من
اینم چندتا از عکس های جا مونده از پارسال و فروردین امسال سری دوم
وروجک و توپ هاش
عشق توپ


و
چند تای دیگه
در ادامه
مطلب
پست طاها وحیاط عکس اخری که وروجک با مای بی بی بود هی همه منو دعوا کردن با کامنت های خصوصی وعمومی که چرا هنوز مای بی بی
منم تصمیم گرفتم که دیگه نجسی و ......... بذار م کنار و سختی رو به جون بخرم هی اب بکشم
ببینم چی میشه
اخه طاها وقتی جیش میکنه میگه جیش دارم
واییییییییییییییییی خدا چه کار سختیه
یعنی چقدر طول میکشه تا جیششو بگه
وخداحافظ مای بی بی کنیم
فعلا که درگیریم
بعدشم که ما زیاد میریم بیرون هی باید ببندمش بگم الان تو مای بی بی جیش کن
باز بگم نکن اخه بچه گیج میشه که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟










سلام سلام صد تا سلام
اینجا هوا خوب شده و گرم
دیگه وروجک تو خونه نمیمونه وهمش میره تو حیاط
یاد گرفته در کوچه رو هم باز میکنه میگه: مامانی من با چرخم
برم کوچه
میگم: نه
اما دررو باز میکنه
میگم: در رو ببند اقا دزده
میاد تو رو میبره
میگه: ببره اشکال نداره
ومجبور میشم برم دررو قفل کنم.
شیر اب رو باز میکنه میگه اب بازی
میگم نه
اگه باز کنی میارمت تو خونه
اونم چون دوست نداره بیاد تو حرف گوش میده
همش دنبال سنگ ریزه که جمع کنه بعد پرت کنه
یا مورچه که بگیره دستش و بیچاره مورچه ها که تو دستای کوچیکش له میشن
میگه میخوام امپورشون بزنم(( تفکر مادرانه: پسرم قراره دکتر بشه))
میگم طاها نگیرشون گناه دارن مامانشون گریه میکنه
میگه گریه کنه خوب(( درون مادرانه: خدا مرگم پسرم چقدر سنگ دله))
به نظرتون چه جوری باید یادش بدم با مورچه ها مهربون باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟


مگه میذاشت عکس بگیرم هزارتا ترفند مادرانه زدم تا نگاه کنه

.
.
.
وادامه عکسها
![]()
![]()

من امروز خیلی خوشحالم به دو دلیل

یکی اینکه امروز صبح برای اولین بار خودم طاها رو بردم ارایشگاه
واییییییییییییییییی اگه بدونید چقدر لذت بخش بود مخصوصا اینکه وروجک معرکه بود اصلا اذیت نکرد صداش در نیومد
طاها به ارایشگاه میگه عمو چیک چیک
وقتی صبح از خواب بیدار شد بهش گفتم میخوام ببرمت عمو چیک چیک
اونم دیگه نمیذاشت هیچ کاری کنم
هی شلوارشو در میاورد جوراباشو میاورد میگفت بریم گیگه بریم عمو چیک چیک
((نتیجه مادرانه :باید نزدیک رفتن به بچه گفت کجا میخوایم بریم نه 4 ساعت قبلش
))
خلاصه چون ارایشگاه نزدیک بود با سه چرخه
رفتیم که خیلی خوب نشست ورسیدیم پیاده شد رفت نشست رو چوب و عمو چیک چیک
وسیله های شخصی اقا طاها رو از تو قفسه اورد و شروع کرد![]()

وایییییییییییییییی قوربونش برم تکون نخورد و صداشم در نیومد وعمو راحت کارشو کرد
خودم باور نمیکردم این پسر وروجکه منه
البته ناگفته نمونه من چون میترسیدم که اذیت کنه تند تند بهش ایت الکرسی میخوندم
خدایا ازت ممنونم هوامو داشتی
وتموم شد واقا طاها این شکلی شد
![]()

راه برگشتم پسر خوبی بود و میگه مامانی برام پف فیل بخر که براش خریدم تا خونه در حال خوردن بود

وای وروجک وقتی ارومی وبدون نق چقدر بیشتر دوست دارم
دلیل دوم هم که خوشحالم چون امروز میخوام برم دیار خودم خونه مامان جونم پس
تا اطلاع ثانوی نیستم

قرار بود دو هفته بمونیم اما وروجک خیلی بیقراری باباشو کرد زود برگشتیم
به قول طاها heloo زودم میگه یعنی سلام
میخوام خاطره اخر هفته قبل رو بنویسم
که رفتیم دریای بابلسر
یه جمع 10نفره بودیم با 3 تا نی نی
این دومین بار بود که طاها میرفت دریا قبلش بهش گفته بودیم داریم میریم دریا تو بری اب بازی کنی
اونم تو راه همش میگفت بریم دریا گیگه
اما از شانس ما هوا خیلی سرد شد و باد میزد شدید طوری که اصلا نشد بریم نزدیک دریا و تو ساحل خیلی دور از دریا با ماسه ها بازی کردیم
وروجک خاک بازی رو دوست داره به خاطر همین حسابی خوش گذروند


براش یه سطل هم خریدم که از بیلش خیلی خوشش اومد

طاها با باباش سوار اسب هم شدن

یه طوطی هم اونجا بود که همش میگفت باباجونی بریم پیش طوطی
همه رفتن وسوار قایق موتوری شدن خواستم طاها رو هم ببرم تا جلو هم رفتم اما بعد ترسیدم بترسه و گریه کنه که بیخیال شدم و من نرفتم

خلاصه که خیلی خندیدیم

وکلی خوش گذشت فقط ای کاش هوا خوب بود
در راه برگشت هم رفتیم عباس اباد بهشر خواستیم سوار قایق ها بشیم اما اون قدر باد میزد
که اصلا نشد بمونیم باد اون قدر شدید شده بود که وقتی طاها رو یه لحظه گذاشتم رو سکو تکونش داد و خواست پرتش کنه

ما هم نشسته از اونجا رفتیم گرگان و خونه یکی از بچه ها شام
البته تو راه یه کیک تولد خریدیم و فشفشه و تو جاده یه جا نشستیم و .......
ساعت 1 هم بود که رسیدیم خونه
زیاد نتونستم عکس بگیرم چون طاها ماسه ها رو پرت کرد سمتم همش رفت تو دوربین ولنزش خراب شد

این دومین باریه که وروجک دوربین رو خراب میکنه و یه خرج حسابی میذاره رو دستمون
فعلا که مو ندیم بی دوربین

اینم دوتا دیگه عکس از بین راه


![]()
.
.
.
ادامه مطلب فراموش نشه