تبليغاتX
شاهزاده کوچولو

شاهزاده کوچولو

طاها وروجک مامان وبابا جونی

عکس های خنده دار

سلام

میخوام یکم حال وهوای وبمو عوض کنم

پس چند تا از عکس ها ی جالب و خنده دار طاها رو از چند ماهگی تا الان میذارم

ببینید و بخندید 

  


برید ادامه مطلب


 


بعدا نوشت: نگید خنده دار نبود جالب نبودااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
شما الکی بخندید 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 اردیبهشت1391 ساعت توسط مامانی |


چهارمین سالگرد ازدواجمون

امروز 26 اردیبهشت سالگرد ازدواج منو باباجونی



.Hearts

با آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد

تو را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایم بمان

و بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم 

سالگرد ازدواجمان را به تو تبریک میگویم

.

Hearts



((توجه توجه))

رمز این پست برداشته شد چون نظرم عوض شد و چیزایی که قرار بود بزارمو نمیذارم

نصیحت خواهرانه: دوستان گلم هر کسی رو اد  نکنید .هر ایمیلی رو باز نکنید. هر جایی ادرس خودتونو نذارید

یکی پیدا شده بود و داشت ازم اخاذی میکرد

خوشبختانه همه چی باتموم استرسی که بهم وارد کرد تموم شد اما خیلی مواظب باشید

دوستانی که باهاشون چت میکردم دیگه با اون ای دیم ان نمیشم گفتم محض اطلاعتون


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ساعت توسط مامانی |


دو سال و چهار ماهگی





وروجک امروز دو سال و چهار ماهه شد

قوربونت برم عسل مامان روز به روز بزرگ تر میشی کلی تغییر میکنی35

قشنگ صحبت میکنی و جمله میگی

خوب راه میری میدوی و از پله ها خودت بالا و پایین میری

غذا خوب نمیخوری و هنوز باید با کلی ادا  بهت غذا بدم 

غذاهای ابکی مثل اش وسوپ رو خیلی دوست داری و عاشق قارچی

ساعت خوابتم که خوبه ظهرها 3 میخوابی تا 6 یا 7 شبها هم 11 یا 12 تا 9 صبح41

گاهی تو خواب میترسی وبلند میشی به گریه(( اینم برامون شده یه مشکل بزرگ))

وقتی هم میخوای بخوابی میگی مامانی برام لالایی بخون

فعلا در گیر یم تا دستشویتو بگی  یه روز خوب و میگی ولی یه روز کلی برام خراب کاری میکنی میگی جیش دارم میبرمت دستشویی بعد میگی الکی گفتم

وقتی جاییت درد میکنه میگی مامانی دستتو بذار قل و وا.. بخون

گریه نق نق وغرغرت سره جاشه

وقتی میخوری به جایی یا زمین میگی خون اومد((البته ما خونی نمیبینیم))

دمپایی هاتو خودت میپوشی درست تا حالا ندیدم جا به جا بپوشی فدای پاهای کوچیکت

پسر کوچولوی مامان خیلی دوست دارم خیلی خیلی زیاد

Ghalb وقتی میگی منو بغل کن وقتی میبوسمت و میگی حالا من 

Ghalbوقتی هوس قلقلک میکنی میگی مامانی بلایه که بیام قلقلکت بدم بعد زودی میگه طاها بلایه

Ghalbوقتی درخواستی داری میگی لطفا

Ghalbوقتی جایی وارد میشی میگی یا الله

Ghalbوقتی باهات بازی میکنم ومیگم خوب بسه دیگه و تو میگی یه بار گیگه جانت

Ghalbوقتی مهر رو میذاری رو زمین ودراز میکشی روش مثلا داری نماز میخونی

Ghalbوقتی میری کامپیوتر روشن میکنی و صدا میزنی مامانی عکس طاها اومد بیا برام برنامه کودک بذارAhi5slcgm04mi8jqqkl9

Ghalbوقتی میخوای کار بدی کنی میگی حالا یواش یواش بعدشروع میکنی به خرابکاری کردن

Ghalbوقتی مثل دخترا عروسک و میذاری روی پات و براشون لالایی میخونی وتکونشون میدی

Ghalbوقتی لوازم ارایش منو برمیداری وفرار میکنی    پد پنکیک رو به صورت ودست وپات میمالی تا میرم دعوات کنم میگی اینا مال خانوماست دست نباید بزنم

اما گه گاهی صبر مامانی تموم میشه به خاطر گریه های زیادت و سرت داد میزنم منو ببخش اخه تو خیلی گریه میکنی ولجبازی و ناشور بازی در میاری از خودت وخیلی کارهای خطرناکJ58r36j3gcr4suxymupx

دوست دارم کوچولوی من

اینم چندتا از عکس های جا مونده از پارسال و فروردین امسال سری دوم

وروجک و توپ هاش

عشق توپ



و 

چند تای دیگه

در ادامه

مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 20 اردیبهشت1391 ساعت توسط مامانی |


شاید خدا حافظ مای بی بی و جمعه ما

سلام

پست طاها وحیاط عکس اخری که وروجک با مای بی بی بود هی همه منو دعوا کردن با کامنت های خصوصی وعمومی که چرا هنوز مای بی بی

منم تصمیم گرفتم که دیگه  نجسی و ......... بذار م کنار و سختی رو به جون بخرم هی اب بکشم

ببینم چی میشه

اخه طاها وقتی جیش میکنه میگه جیش دارم 

واییییییییییییییییی خدا چه کار سختیه

یعنی چقدر طول میکشه تا جیششو بگه

وخداحافظ مای بی بی کنیم

فعلا که درگیریم

بعدشم که ما زیاد میریم بیرون  هی باید ببندمش بگم الان تو مای بی بی جیش کن

باز بگم نکن اخه بچه گیج میشه که؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



http://zibasazweb.persiangig.com/weblog/ax/9.gif

حالا برسیم به دیروز که جمعه بود و ما رفتیم جنگل اق سو 

هم لحظات خوب داشت هم بد

سر جمع خوش گذشت پسر ی که همش در حال اب بازی و سنگ بازی بود

چند بارم خورد زمین اما اتفاق خاصی نیوفتاد خدا رو شکر

و.........و....... همین دیگه خوب بود

جای قشنگی هم بود برای اولین بار بود میرفتیم اونجا ابشارش خیلی زیبا بود

زیاد عکس نگرفتم یکم بی حوصله بودم وناراحت ((اینو گفتم که یادم بمونه چرا))

اینم از عکسا



http://zibasazweb.persiangig.com/weblog/ax/9.gif

این زخم زیر چشمشم چند روز پیش اسباب بازی شادی((دختر دختر عموم)) رو از دستش کشید خورد تو صورتش




http://zibasazweb.persiangig.com/weblog/ax/9.gif

و اینم عکس سه تا وروجک در حال اب بازی
مهدیار.شادی. .طاها





http://zibasazweb.persiangig.com/weblog/ax/9.gif

طاها در حال پرتاب سنگ




http://zibasazweb.persiangig.com/weblog/ax/9.gif

ودر اخر اینم عکس ابشار اق سو که خیلی زیبا بود
تو عکس نمیشه به تصویر کشید از بین دو تا کوه میریخت پایین
و ما که از تو ابها رفتیم تا رسیدیم ابش تمیز بود و اصلا جلبک و لجن نبسته بود خیلی جالب بود


خوش باشید وبرام دعا کنید

+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391 ساعت توسط مامانی |


طاها و حیاط


سلام سلام صد تا سلام

 

اینجا هوا خوب شده و گرم

دیگه وروجک تو خونه نمیمونه وهمش میره تو حیاط

یاد گرفته در کوچه رو هم باز میکنه میگه: مامانی من با چرخمبرم  کوچه

میگم: نه14

 

 اما دررو باز میکنه

میگم: در رو ببند اقا دزده میاد تو رو میبره

میگه: ببره اشکال ندارهTaajob

ومجبور میشم برم دررو قفل کنم.

شیر اب رو باز میکنه میگه اب بازی

میگم نه

 اگه باز کنی میارمت تو خونه اونم چون دوست نداره بیاد تو حرف گوش میده

همش دنبال سنگ ریزه  که جمع کنه بعد پرت کنه

یا مورچه که بگیره دستش و بیچاره مورچه ها که تو دستای کوچیکش له میشن

میگه میخوام امپورشون بزنم(( تفکر مادرانه: پسرم قراره دکتر بشه))

میگم طاها نگیرشون گناه دارن مامانشون گریه میکنه 

میگه گریه کنه خوب(( درون مادرانه: خدا مرگم  پسرم چقدر سنگ دله))

به نظرتون چه جوری باید یادش بدم با مورچه ها مهربون باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟



مگه میذاشت عکس بگیرم هزارتا ترفند مادرانه زدم تا نگاه کنه

.

.

.

 وادامه عکسها


       





ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391 ساعت توسط مامانی |


چیک چیک

سلام64

من امروز خیلی خوشحالم به دو دلیل Smilies Azardl (15)

یکی اینکه امروز صبح برای اولین بار خودم طاها رو بردم ارایشگاه 

واییییییییییییییییی اگه بدونید چقدر لذت بخش بود مخصوصا اینکه وروجک معرکه بود اصلا اذیت نکرد صداش در نیومد

طاها به ارایشگاه میگه عمو چیک چیک

وقتی صبح از خواب بیدار شد بهش گفتم میخوام ببرمت عمو چیک چیک

اونم دیگه نمیذاشت هیچ کاری کنم14 هی شلوارشو در میاورد جوراباشو میاورد میگفت بریم گیگه بریم عمو چیک چیک

((نتیجه مادرانه  :باید نزدیک رفتن به بچه گفت کجا میخوایم بریم نه 4 ساعت قبلشSmilies Azardl (13)))

خلاصه چون ارایشگاه نزدیک بود با سه چرخه رفتیم که خیلی خوب نشست ورسیدیم پیاده شد رفت نشست رو چوب و عمو چیک چیک 

وسیله های شخصی اقا طاها رو از تو قفسه اورد و شروع کردDislike



وایییییییییییییییی قوربونش برم تکون نخورد و صداشم در نیومد وعمو راحت کارشو کرد

خودم باور نمیکردم این پسر وروجکه منهTaajob

 

البته ناگفته نمونه من چون میترسیدم که اذیت کنه تند تند بهش ایت الکرسی میخوندمTongue

خدایا ازت ممنونم هوامو داشتی

وتموم شد واقا طاها این شکلی شدDislike

راه برگشتم پسر خوبی بود و میگه مامانی برام پف فیل بخر که براش خریدم تا خونه در حال خوردن بود

وای وروجک وقتی ارومی وبدون نق چقدر بیشتر دوست دارم35

دلیل دوم هم که خوشحالم چون امروز میخوام برم دیار خودم خونه مامان جونم پس

 تا اطلاع ثانوی نیستم



جمعه 8 اردیبهشت نوشت:::سلام ما برگشتیم 

قرار بود دو هفته بمونیم اما وروجک خیلی بیقراری باباشو کرد زود برگشتیم

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391 ساعت توسط مامانی |


دریا

    

به قول طاها heloo  زودم میگه یعنی سلام

میخوام خاطره اخر هفته قبل رو بنویسم

که رفتیم دریای بابلسر

یه جمع 10نفره بودیم با 3 تا نی نی

این دومین بار بود که طاها میرفت دریا قبلش بهش گفته بودیم داریم میریم دریا تو بری اب بازی کنی 

اونم تو راه همش میگفت بریم دریا گیگه

اما از شانس ما هوا خیلی سرد شد و باد میزد شدید طوری که اصلا نشد بریم نزدیک دریا و تو ساحل خیلی دور از دریا با ماسه ها بازی کردیم

وروجک خاک بازی رو دوست داره به خاطر همین حسابی خوش گذروند

4d564ad6


براش یه سطل هم خریدم که از بیلش خیلی خوشش اومد




طاها با باباش سوار اسب هم شدن 


یه طوطی هم اونجا بود که همش میگفت باباجونی بریم پیش طوطی

همه رفتن وسوار قایق موتوری شدن خواستم طاها رو هم ببرم تا جلو هم رفتم اما بعد ترسیدم بترسه و گریه کنه  که بیخیال شدم و من نرفتم

خلاصه که خیلی خندیدیم

25r30wi

وکلی خوش گذشت فقط ای کاش هوا خوب بود

در راه برگشت هم رفتیم عباس اباد بهشر خواستیم سوار قایق ها بشیم اما اون قدر باد میزد   که اصلا نشد بمونیم باد اون قدر شدید شده بود که وقتی طاها رو یه لحظه گذاشتم رو سکو تکونش داد و خواست پرتش کنه

ما هم نشسته از اونجا رفتیم گرگان و خونه یکی از بچه ها شام 

البته تو راه یه کیک تولد خریدیم و فشفشه و تو جاده یه جا نشستیم و .......

ساعت 1 هم بود که رسیدیم خونه


زیاد نتونستم عکس بگیرم چون طاها ماسه ها رو پرت کرد سمتم همش رفت تو دوربین ولنزش خراب شد

14

این دومین باریه که وروجک دوربین رو خراب میکنه و یه خرج حسابی میذاره رو دستمون

فعلا که مو ندیم بی دوربین

65d6a5d6s
 

 

اینم دوتا دیگه عکس از بین راه    


   

pink bunny and hearts divider



.

.

.

ادامه مطلب فراموش نشه




ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 27 فروردین1391 ساعت توسط مامانی |


تولد مامانی

تولدم مبارک

+ نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391 ساعت توسط مامانی |